نوامبر 7, 2009 با butimar
جنبش سبز ایران حرکتی است رشد یافته که آگاهانه عدم خشونت را برگزیده است. در پی کینه کشی و انتقام نیست، مرگی اگر میخواهد مرگ «دیکتاتوری» است نه مرگ افراد. پس چه خوب است شعار تکراری «مرگ براین و آن» که یادآور انقلاب خشونت بار 57 است را با شعار «ننگ بر» عوض کنیم. باشد که این شغال صفتان فریبکار لحظه ای از کردار خویش شرم کنند. باشد که وجدان های خفته شان با این نهیب بیدار شود و با خود بگویند: «ای کاش مرده بودیم و چنین رسوا و ننگین نبودیم»
همی نام جاوید باید نه کام
بیانداز کام و بر افراز نام
ز نام است تا جاودان زنده مرد
که مرده بُوَد کالبد زیر گرد
(شعر از فردوسی)
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
اکتبر 24, 2009 با butimar
روضه خوانی را شنیدم که رونق بازار تا مسند ِ پیشوایی کشانده بود و بر منبرِ ملا-خانی نشانده. چون در وجود خود جوهر پیشوایی نمی یافت هر که را جوهری در نفس بود از پیشگاه می رماند و هر که را هنری در بازو می نمود از کشور میگریزاند.
از-خود-جاهل-تران را به پیرامون گرد آورده بود تا جهل خویش از یاد ببرد و از-همه-بیمایه-ترینان را لجام مملکت در سپرده بود و انعام بی نهایت می فرمود تا از سر سپردگی شان خاطر آسوده دارد. نقل است که مارگیران را به قضاوت نشانده بود و راهزنان را سپاهی کرده بود و ایشان را از بیت المال بذل و بخشش می فرمود و زیر لب می سرود:
«چو دارند گنج از سپاهی دریغ
دریغ آیدش دست بردن به تیغ»
باری بر این قرار، بنیاد بر دروغ و باطل نهاده بود و اساس حکومت بر سیرۀ ماکیاول.
مردمان را امید مرگ پیشوا چنان در دل بود که چون هفته ای او را نمیدیدند یا از بیدادش نمیشنیدند با خیال وفاتش جان میگرفتند و اینچنین می خواندند:
«ای زبر دستِ زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت به که مردم آزاری»
«بگو چه حکم نماز است بر نشیمن غصب
چه سود راهبری با تقلب و کشتار
به هوش باش فلانی که شد طنین انداز
شعار مرگ تو بر بام و کوچه و بازار»
ارسال شده در Uncategorized | 7 نظرات »
اکتبر 24, 2009 با butimar
ملا-خانی دروغ و بیداد از حد گذرانده بود چانچه خلق به پیرامون قصرش گرد آمده بودند و شعار مرگش میدادند. شوخ دیده در همان حال بر فراز منبر خدا را سپاس میگفت که شهر در امن و امان است و خلایق ولایت را پشتیبان. شنیدم که در اواخر رمضان ملایان همه بر روزه داری فتوا دادند و او بر حلول هلال عید. صاحبدلی که بر این واقف بود گفت:
تو بر اوج فلک چه دانی چیست … که نبینی که در خیابان کیست!
ارسال شده در Uncategorized | 2 نظرات »
اکتبر 4, 2009 با butimar
رمز ماندگاری کسانی که در راس هرم قدرت قرار میگیرند میانه داری و ایجاد تعادل بین قوای متضاد در جامعه است اما رهبری که نه در میان روشنفکران و فرهیختگان، نه در عامۀ مردم ، نه در میان دولتمردان مستقل و نه در میان روحانیت، در هیچ کجا پایگاه و اعتباری نداشته باشد و اصطلاحا حرفش برش نداشته باشد به خاطر عدم توانایی در کنترل جریانها به همه بدبین میشود و همزمان اعتماد به نفس خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی رهبر دیگر نمی تواند از عهدۀ ایفای نقش میانجی برآید و به ناچار خود را دیر یا زود، در پشت یک منبع قدرت واحد پنهان میکند و به جای مهار طیفهای گوناگون، خود را در حد سخنگوی یک طیف یا گروه خاص پایین می آورد. این امر موضعگیری سایر طیفها را در پی دارد که به نوبۀ خود، رهبر را بیش از پیش منزوی و به گروه طرفدار خود متکی میسازد. در چنین شرایطی رهبر ناچار است به گروه خود باج بدهد و دست آنها را در همه جا باز بگذارد. گروه پشتیبان رهبر در چنین شرایطی سعی میکند با استفاده از فرصت پیش آمده، تمام منابع قدرت را تصرف و همۀ رقبا را ازمیدان به در کند. پس از گذشت این مرحله، رهبر به صورت مهره ای در میآید که تنها در صورت اطاعت از گروه پشتیبان خود شانس بقا دارد و به محض کوچکترین تعلل یا ایستادگی در برابر ایشان به سرعت حذف و جایگزین می گردد. این فرایند در طول تاریخ بارها تکرار شده و همینک نیز در ایران با شتابی بسیار شدید و نمایان در حال وقوع است. سپاه پاسداران امروز به عنوان تنها مرکز مهم پشتیبان رهبر، میکوشد تا با هزینه کردن از تتمۀ اعتبار رهبر همه مراکز مهم قدرت و سرمایه های ملی را تصاحب کند تا پیش از منسجم شدن گروههای متعدد معترض و مخالف، جایگاه خود را مستحکم نماید. میتوان خرید سهام شرکت مخابرات و ادغام بسیج آخرین نمونه های چنین رویکردی دانست. اجازه دهید به جای پیشبینی آیندۀ این شرایط، اسطورۀ ایرانی آخرالزمان (پایان هزارۀ بازپسین) را نقل کنم. از آنجا که اسطوره ها معمولا در زمانی طولانی شکل میگیرند و به تدریج پر و بال می یابند، میتوان آنها را بازنمود نمادین تجارب ناخودآگاه جمعی و چکیده ای از الگوی فرایندهایی دانست که در طول تاریخ تکرار شده اند و چه بسا در آینده نیز در شرایط مشابه کمابیش تکرار شوند. افسانه چنین است:
«آنگاه که اهریمن در می یابد که مردمان همگی از او روی برتافته اند، به همراه دیوها که تنها هم-پیمانان اویند به ژرفنای تاریکی میگریزد. آزی (دیو حرص و آز – نیرومند ترین آفریدۀ اهریمن) بانگ بر میآورد: “ای اهریمن! من گرسنه ام. چه کنم؟” اهریمن (که به دیو آز نیازمند است ولی گویا همزمان قدری از او میترسد) میگوید: “از این دیو ها که با مایند یکی را به اختیار به نیش بکش تا سیر شوی!” آزی چنین میکند و دیو ها را یک به یک میخورد تا آنکه با اهریمن تنها میماند. پس چنین می غرّد: “ای اهریمن! من گرسنه ام. چه کنم؟” اهریمن فریاد میکشد: “ای اهورا! ای برادر من! مرا از چنگ آزی برهان هر چند بسیار بد کردار بوده ام.” اهورا میگوید: “من برای هیچ کس بد نمیخواهم ولی تو چنان سراپا پلیدی که راه بازگشت نداری. با این وجود میتوانم تو را در بیهوشی بمیرانم تا از چنگ آز –که خود آفریده ای- برهی.” و اینگونه است که فروهران به اهریمن داروی خواب میخورانند و او را به فراسوی گنبد گیتی میبرند و بی آنکه دردی کشد یا از هستی خویش آگاه باشد، در بیخبری گردن میزنند و آزی در ژرفنای تاریکی از گرسنگی میمیرد»
برچسبها: افسانه، اهریمن، خامنه ای، سپاه، دیو، آز
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
اکتبر 1, 2009 با butimar
دو برادر یکی در سپاه خدمت کردی و دیگری بزور بازو نان خوردی. باری پاسدار گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی. گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفتهاند: نان ِ خود خوردن و نشستن به که با باتوم کمر مردمان شکستن.
بدست آهک تفته کردن خمیر . . . به از دست بر سینه پیش امیر
مسافر کشی روز و شب تا سحر . . . به از نوکری پیش ِ بیدادگر
یکی همه عمر در کسوت «ایثارگران ِ انقلاب»، مستبدان را چماقداری کردی تا زن و فرزند را عیش و معاشی درخور فراهم کند. چون فرزندش برومند شد در طلب حقوق شهروندی به خیابان رفتی و از هم مسلکان ِ پدر چماق خوردی تا از مننژیت بمردی.
یکی بهر ِ نان و نوا در سپاه . . . همه فکر ِ سرکوب و آفند بود
دموکراسی و عدل می خواستی . . . اگر فکر فردای فرزند بود
ارسال شده در Uncategorized | 15 نظرات »
سپتامبر 23, 2009 با butimar
سبز خواهم ماند اگر چند سرخ فامم کنند زیرا فردا سپید خواهد بود
و این است پیام پرچم کشورم…
گر چه سُرخم کنند سر سبزم زانکه فردا سپید خواهد شد
رازِ پنهان ِ پرچمم این است تیرگی ناپدید خواهد شد
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
سپتامبر 19, 2009 با butimar
ارسال شده در Uncategorized | 3 نظرات »
سپتامبر 19, 2009 با butimar
میدویم و عرق میریزیم. راه میگشاییم از میان خارزارها و کمرکش سنگلاخها. «خستگی» را به «لبخند» و «درد» را به «اراده» و «ترس» را به «سرود» و «سرگشتگی» را به «امید» مهمیز میزنیم و فراموش میکنیم اندوه «خود» را تا مگر «دوست» را غمگسار باشیم. کوهنوردیم و مینوردیم… اما دوستان لحظه ای، تنها لحظه ای درنگ تا به فراپشت بنگریم. این راه دراز را که سرآغاز در مه و میغ ِ دور دست نهان است ما نوردیده ایم! شگفتا! تا فرازِ قله راهی دراز نمانده و سپیده عنقریب از افق مشرق باز برخواهد دمید. ما فاتحانیم که بر بام تاریخ ایستاده ایم. دلاوری ِ شیرزنانمان و شیرافکنی دلیرمردانمان را آیندگان به تاریخ خواهند آموخت و سرفراز خواهند خروشید : «وه! چه غرورانگیز که از مادران و پدرانی چنین زاده ایم!»
ما نه نسل سوخته که آتش افروخته ایم، سپیدۀ صبحیم که از دل تاریک ترین شام زاده ایم. شام افراط و کوته بینی، شب مرگ و جنگ، شام ِ فتواهای قتل. ساده دلی پدران دیدیم و ژرف اندیش شدیم. نعره کشی ِ حاکمان دیدیم و سنجیده گوی شدیم. در پشت نیمکتها نفرت و کینه درسمان دادند و ما مهر و احترام آموختیم. افسانه های کهنه درس گفتند و ما راهکارهای نوین آموختیم. گفتند بازگشت به خود؛ خواندیم «نقد ِ خویش» و «نقد ِ دیگر کس». خرافه گفتند و علم آموختیم… اینک برومندیم و آموخته از دیروز و پریروز. گامها شمرده بر میداریم به سوی فرداهای سبز. پدران حکومت ِ الله خواستند و فرزندان حاکمیت ِ انسان، همو که فضیلتمند است از آن رو که انسان است. همو که آزاد است چرا که سرنوشت خویش را خود می آفریند.
دور نمیبینم فردای سبز را که مسجد و میخانه همجوار شوند «الله اکبر» و «بانگ نوشا نوش» همزمان تنین افکن. که دیندار بیدین را پاس دارد و بیدین، دین را حرمت نگاه دارد و حریم در پناه… .
برچسبها: بام تاریخ
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
سپتامبر 8, 2009 با butimar
ببین که بسته به تخریبِ ما میان دشمن
به غیرِ روسیه و چین جهانیان دشمن
مُقِر شده به خیانت هر آنکه در بند است
ولی نموده تجاوز به خاطیان دشمن
به یمنِ رهبرِ ما تخمها دو زرده شده
اگر که نیست، رسانده بر آن زیان دشمن
وگر که تخم نکرده است مرغ همسایه
حلول کرده در اندامِ ماکیان دشمن
ارسال شده در Uncategorized | 1 دیدگاه »
سپتامبر 6, 2009 با butimar
بنا به فتوای معظم له از این پس در دانشگاهها تنها تدریس علوم حیوانی مجاز میباشد.
ایشان در ادامه طی بیانات بسیار مهمی تاکید فرمودند: برای گسترش عبودیت در بین جوانان باید در برنامه درسی دانشگاهها مطالبی از قبیل بع بع کردن و دم جنباندن در حضور فقیه جامع الشرایط، عربده کشی و عرعر نمودن رو به روی خطیب نماز جمعه، جفتک اندازی در اردوی آمادگی بیسج، گاز گرفتن متهم در راهروی دادگستری ها، نحوه شکنجه و تجاوز به عنف معاندان و مخالفان تعالیم روح بخش الهی گنجانده شود.
بنا به حکم حکومتی ایشان به منظور حفظ بیضه اسلام ،در محل بازداشتگاه سابق کهریزک، نخستین دانشکده علوم حیوانی احداث میگردد. در این دانشکده مطالب فقهی از جمله طریقۀ گشنی کردن صحیح و اسلامی برای جلوگیری از ورود باکره گان کافر و مشرک به بهشت؛ اصول مدفوع مالیدن و ادرار کردن به صورت بازداشت شده گان ِ مسئله دار از منظر فقه شیعه به فتاوی آیات عظام مصباح و خامنه ای به صورت تخصصی و علمی مورد توجه قرار خواهد گرفت.
ارسال شده در Uncategorized | 1 دیدگاه »