رمز ماندگاری کسانی که در راس هرم قدرت قرار میگیرند میانه داری و ایجاد تعادل بین قوای متضاد در جامعه است اما رهبری که نه در میان روشنفکران و فرهیختگان، نه در عامۀ مردم ، نه در میان دولتمردان مستقل و نه در میان روحانیت، در هیچ کجا پایگاه و اعتباری نداشته باشد و اصطلاحا حرفش برش نداشته باشد به خاطر عدم توانایی در کنترل جریانها به همه بدبین میشود و همزمان اعتماد به نفس خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی رهبر دیگر نمی تواند از عهدۀ ایفای نقش میانجی برآید و به ناچار خود را دیر یا زود، در پشت یک منبع قدرت واحد پنهان میکند و به جای مهار طیفهای گوناگون، خود را در حد سخنگوی یک طیف یا گروه خاص پایین می آورد. این امر موضعگیری سایر طیفها را در پی دارد که به نوبۀ خود، رهبر را بیش از پیش منزوی و به گروه طرفدار خود متکی میسازد. در چنین شرایطی رهبر ناچار است به گروه خود باج بدهد و دست آنها را در همه جا باز بگذارد. گروه پشتیبان رهبر در چنین شرایطی سعی میکند با استفاده از فرصت پیش آمده، تمام منابع قدرت را تصرف و همۀ رقبا را ازمیدان به در کند. پس از گذشت این مرحله، رهبر به صورت مهره ای در میآید که تنها در صورت اطاعت از گروه پشتیبان خود شانس بقا دارد و به محض کوچکترین تعلل یا ایستادگی در برابر ایشان به سرعت حذف و جایگزین می گردد. این فرایند در طول تاریخ بارها تکرار شده و همینک نیز در ایران با شتابی بسیار شدید و نمایان در حال وقوع است. سپاه پاسداران امروز به عنوان تنها مرکز مهم پشتیبان رهبر، میکوشد تا با هزینه کردن از تتمۀ اعتبار رهبر همه مراکز مهم قدرت و سرمایه های ملی را تصاحب کند تا پیش از منسجم شدن گروههای متعدد معترض و مخالف، جایگاه خود را مستحکم نماید. میتوان خرید سهام شرکت مخابرات و ادغام بسیج آخرین نمونه های چنین رویکردی دانست. اجازه دهید به جای پیشبینی آیندۀ این شرایط، اسطورۀ ایرانی آخرالزمان (پایان هزارۀ بازپسین) را نقل کنم. از آنجا که اسطوره ها معمولا در زمانی طولانی شکل میگیرند و به تدریج پر و بال می یابند، میتوان آنها را بازنمود نمادین تجارب ناخودآگاه جمعی و چکیده ای از الگوی فرایندهایی دانست که در طول تاریخ تکرار شده اند و چه بسا در آینده نیز در شرایط مشابه کمابیش تکرار شوند. افسانه چنین است:
«آنگاه که اهریمن در می یابد که مردمان همگی از او روی برتافته اند، به همراه دیوها که تنها هم-پیمانان اویند به ژرفنای تاریکی میگریزد. آزی (دیو حرص و آز – نیرومند ترین آفریدۀ اهریمن) بانگ بر میآورد: «ای اهریمن! من گرسنه ام. چه کنم؟» اهریمن (که به دیو آز نیازمند است ولی گویا همزمان قدری از او میترسد) میگوید: «از این دیو ها که با مایند یکی را به اختیار به نیش بکش تا سیر شوی!» آزی چنین میکند و دیو ها را یک به یک میخورد تا آنکه با اهریمن تنها میماند. پس چنین می غرّد: «ای اهریمن! من گرسنه ام. چه کنم؟» اهریمن فریاد میکشد: «ای اهورا! ای برادر من! مرا از چنگ آزی برهان هر چند بسیار بد کردار بوده ام.» اهورا میگوید: «من برای هیچ کس بد نمیخواهم ولی تو چنان سراپا پلیدی که راه بازگشت نداری. با این وجود میتوانم تو را در بیهوشی بمیرانم تا از چنگ آز –که خود آفریده ای- برهی.» و اینگونه است که فروهران به اهریمن داروی خواب میخورانند و او را به فراسوی گنبد گیتی میبرند و بی آنکه دردی کشد یا از هستی خویش آگاه باشد، در بیخبری گردن میزنند و آزی در ژرفنای تاریکی از گرسنگی میمیرد»
برچسبها: افسانه، اهریمن، خامنه ای، سپاه، دیو، آز